Jul 19, 2005
هنوز هرگز
هرگز از زیستن نهراسیده ام
اگر چه دستانش از مرگ شکننده تر بود
هرگز از زیستن نهراسیده ام
اگر چه دندانهایش
هولناک تر از مرگ تکه پاره می کرد
از زیستن نهراسیده ام تا در تو در توی راز
بی سودای سلامت
گم شوم
Posted at 03:00 pm by hamed
Jul 12, 2005
فعالیت
فعالیت، به ما احساس چیزی بودن می دهد. ما با فعالیتهایمان اعتبار اجتماعی کسب می کنیم و سپس این اعتبار را در شخصیت خویش فرافکنی می کنیم و بدین ترتیب احساس بیهودگی را پس می زنیم. این روند ، حساسیت مورد نیاز برای ادراک بی واسطه حضور "خود" را تحت الشعاع قرار می دهد و ذهن را در سطحی خاص از ادراک تخدیر می کند ، بطوریکه زدایش اتیکت تمام فعالبتها از خود ، منجر به آشفتگی ، مواجه شدن با خلا و بیهودگی می گردد
Posted at 09:06 am by hamed
Jul 5, 2005
پک
ته مانده های سیگاری که بر لبم بود آخرین برون ریزهای روحی متهوع بود و له کردن سیگار خرد زیر پا آخرین جلوه عقده قدرت و تسلط
Posted at 05:18 pm by hamed
Jul 3, 2005
بازگشت اژدها
بالاخره امتحانها تمام شد. سعی خواهم کرد بیشتر نوشته شوم
Posted at 04:16 pm by hamed
Jun 11, 2005
Posted at 11:07 am by hamed
Jun 6, 2005
لکنت 3
چنانچه یک روز از همیشه نباشی
چنانچه روزی همیشه نباشی
چنانچه همیشه روزی نباشی
چنانچه یک روز ... ؟
!؟..........
هیچ کدام
چنانچه نباشی
ادراک زمان و تبحر زبان
اینگونه
آشفته می شود
چگونه خواندن این شعر بسیار مهم است. چند سطر اول باید کاملا با لحنی آمیخته با تردید خوانده شود. من هر وقت این قسمت را می خوانم ، لحنم طوری است که گویی خودم هم از چیزهایی که نوشته ام تعجب می کنم و لغات را با تردید و گسسته تلفظ می کنم. اما بعد از رسیدن به لغت هیچکدام لحن ناگهان عوض می شود و بقیه شعر بصورت طبیعی و با اطمینان خاطر و با سرعت بیشتر خوانده می شود
Posted at 02:29 pm by hamed
May 25, 2005
شکلی از ادراک بی شکلی است
حضور تردت
در امتداد محو زمان
و شکلی از بی شکلی است
رسوخ وزن عشق
در حافظه لحظه هامان
همواه هجوم وحشی زمان
بر تازگی نگاههامان
ناکام مانده است
Posted at 10:35 am by hamed
May 14, 2005
پاره ای از تهوع سارتر
نفرت و بیزاری از وجود داشتن هم شیوه ای است برای واداشتنم به وجود داشتن ، به فروبردنم به درون وجود. من هستم زیرا می اندیشم که نمی خواهم باشم
Posted at 12:15 pm by hamed
May 1, 2005
ایستگاه هفت تیر
یک شیشه متحرک و لغزش نرم و رازآلود انعکاس صورت من. کش آمدن تصاویر و ابهامی از خویش که به آشفتگی انعکاس دامن می زند. مترو به ایستگاه رسید
Posted at 10:27 am by hamed
Apr 24, 2005
ابهام شرط بقای معنا
معناها بدون ابهام قادر به بقا نخواهند بود. کافیست سعی کنید معناهایی را که به آنها اعتقاد دارید کاملا واضح و دقیق تعریف کرده و آنها را اثبات کنید. خواهید دید که دیگر این معناها اعتبار چندانی نخواهند داشت. همواره معناها با ابهامی خاص در ذهن ما ذخیره می شوند و همین ابهام و راز آلودگی قشر محافظی است که که معناها را ایمن می کند. شاید فلسفه در طول تاریخ کاری جز عریان کردن یک معنا و در نتیجه بی اعتبار کردن آن و از طرف دیگر سفر به معنای مبهم دیگری نداشته است
Posted at 10:13 am by hamed