|
|
| Dionysus May 2, 2005 12:08 PM PDT !!!!!!وه! باورم نميشه ... پست شد | ||
| Dionysus May 2, 2005 12:06 PM PDT درود بر شما! سپاس از پاسخ. ميدانيد براي من و شما بسيار عجيب و بعيد است اما حقيقت آن است كه براي عده اي واژه ها نه تنها ابهام انگيز نيستند بلكه براي رفع ابهام موجود مي باشند! آري براي من و شما ناآشناست اعتباري بهر واژه ها منظور كردن بدون در نظر گرفتن اينكه هر واژه چون حدي ست كه هرچه به آن نزديكتر مي شويم تميزدادن آن دشوارتر مي شود. اما اينهمه خود جزو ويژگيهاي واژه ست و نه برهاني براي مطلقا بي اعتبار دانستن آنها. و با شما موافقم اگر منظور شما اين بوده باشد كه معناي واژه ها در ناهشياري شكل ميگيرد و براي پوشاندن و پنهان كردن ناهشياري بكار گرفته مي شود. اين تنها دليل بودن واژه ها و تنها كاربرد آنها نيست. اما اينكه مي گوييد معناي چيزي جايگاه آن چيز است، باز هم همان پرسش را تداعي ميكند كه آيا اين معنا واژه منسوب به آن چيز است؟ اينچنين هر واژه بي شمار جايگاه است و هر جايگاه بي شمار واژه! براي من هم اين بحث جالب است... :) !شاد باش و قوي | ||
| حامد April 28, 2005 12:01 AM PDT به م ر ي م : كنش ما كنش بين توهمهاي پا در هواست. اما با اين حال كاملا موافقم كه رسيدن به تفسيري نزديك تفسير مخاطب يك مهارت است. البته شايد اين احساس نزديكي تفسيرها هم توهمي ديگر باشد اما حداقل توهم پنهانتري است. بدين معني كه زود رو نمي شود و در لايه هاي زيرين تر و عميقتري جريان دارد. چنانچه اين لايه توهم هم كشف شود توهم يك لايه هم عميق تر مي شود. منظورم از عميق شدن توهم ، بنيادين تر شدن و يا شدت آن نيست. بلكه پيچيده تر شدن و غير قابل دسترس شدن آن است. هر لايه اي از توهم مي تواند مدتي احساس امنيت ببخشد و وقتي يك لايه بتدريج وهم گشايي مي شود امنيت رواني براي مدتي از بين مي رود چون ماهيت توهمي ارتباط در حال عيان شدن است و اين احساس عدم امنيت تا تشكيل شدن لايه توهم بعدي ادامه پيدا مي كند. من همين الان به اين سناريو پي بردم. وقتي شروع كردم به نوشتن نمي دونستم قراره اين چيزها رو بنويسم در مورد معناي مشترك هم موافقم راستي منظور تو از چشمك چيه ؟ :))) | ||
| حامد April 27, 2005 11:43 PM PDT به مهدي : از آنجايي كه متاسفانه چندان با ويتگنشتاين آشنا نيستم بنابراين نمي دانم چه رخ مي داد. شما اگر مي دانيد لطفا بگوييد :) ---------------------------------------- به سهيل : روي لنگيدن يك جايي و در عين حال مفيد بودن مي توان تامل كرد | ||
| حامد April 27, 2005 11:41 PM PDT به ديونيسوس : خب. من نوشتم كه تعريف وازگاني معنا مي تونه اون رو بي اعتبار كنه. از اين دو برداشت مي شه كرد. تفسير اول مي تواند اين باشد كه زبان را داراي اعتبار بدانيم و بگوييم وقتي كه تعريف زباني، معنايي را بي اعتبار مي كند پس آن معنا در اصل بي اعتبار بوده است. تفسير دوم مي تواند اين باشد كه معنا داراي اعتبار است و وقتي زبان آن را بي اعتبار مي كند در واقع به جهت ضعف و ناتواني زبان است و نه بي اعتباري معنا. در واقع در اين تفسير مي توان مدعي شد كه معنا رخدادي فرازباني است و زبان صرفا آنرا به سمت خود فرو مي كشد و ويراني معنا حاصل اين فروكشي است و نه بي اعتباري معنا. اين دو رويكرد تقريبا متعارض هر دو از يك متن مشترك زباني بدست مي آيد. اما وقتي من اين متن را مي نوشتم به هيچ يك از اين چيزهايي كه گفتم فكر نكرده بودم و الان كه بي طرفانه متن را خواندم اين برداشتها رخ داد. برداشت ديگري همين الان رخ داد: مساله سادگي و پيچيدگي . معنا داراي يك پيچيدگي بنيادين است و ظرف درك آن نيز بايد پيچيده باشد. زبان وقتي كه همانطور اشاره كرده ام واضح و دقيق بكار رود (يعني به زبان رياضي نزديك شود) پيچيدگي را نديده مي گيرد و سعي مي كند پيچيدگي را در قالبي ساده كه امكانات كافي براي بروز پيچيدگي را ندارد تحديد كند. اما چنانچه همين زبان بصورت شعر بكار رود امكانات بروز پيچيدگيهايي را پيدا مي كند و شايد بتواند معنايي را در خود بريزد بدون آنكه آسيب خيلي زيادي به آن برساند خب همه اين تفسيرها مي تواند وجود داشته باشد. اما آن چيزي كه من موقع نوشتن به آن فكر مي كردم يكسره متفاوت بود. در اين نوشته ابهام نه به معناي پيچيدگي بلكه به معناي نقص ادراك است و به نظرم مي رسيد كه ما انسانها معمولا در يك حالت نيمه هوشيار نسبت به معناهاي خفته در ذهنمان زندگي مي كنيم. در حالتي شبيه بي هوشي و اين وقتي رخ مي دهد كه اين معناها ارثي باشند و توسط نظامهاي معناساز (مثل دين يا جامعه يا فرهنگ) در ما رخنه كرده باشند. در اين مواقع همواره فكر مي كنيم كه داراي معنا هستيم اما اين معنا جعلي است. براي اينكه به زعم هايدگر معناي چيزها ، جايگاه آن چيز است در طرح دازاين فكر مي كنم قسمت آخر رو يعني منظور اصليم رو هنوز خوب نتونستم توضيح بدم معناهاي ديگر هم قابل استنباطه منتها با اندكي تفاوت در معناي معنا ، ابهام و غيره اين گشودگي متن براي خودم هم جالب بود و در عين حال ترسناك | ||
| م ر ي م April 27, 2005 09:02 PM PDT توافق تنها در ابهام ممكن است ..آنچه من مي گويم و مي انديشم در مقابل آنچه كه تو از انديشه هايم مي فهمي ، ارزشي ناچيز دارد . ------------------------------------------- انسان موجودي است اجتماعي و به واسطه ي اجبار در زندگي اجتماعي ناچار بايد با ديگراني كه با او كنش دارند ، قادر به برقراري ارتباط باشد . از اين رو در فضاي كنش متقابل تفسيرها اهميتي فوق العاده دارند . اين كه من مثلا قصد توهين نداشتم مهم نيست ، مهم آن است كه تو آن را توهين تصور كرده اي ...از اين رو ارتباط برقرار كردن نوعي مهارت است كه تصور مي شود بدون آموزش آموخته خواهد شد ....اما در جامعه ي پيچيده ي كنوني - مي گويم پيچيده چون ديگر آن قبيله هاي كوچكي كه همگي كليد واژگاني مشابه داشتند وجود ندارد ، حالا هركسي براي خود مجموعه اي واژگان دارد كه تنها در واژه با ديگري مشترك است نه در معنا- آموزش اين مهارتها ضروري است!! ------------------------------------------- البته معناهايي كه قرار است به اشتراك گذاشته شوند و به عبارتي معناي مشترك جمعي تنها در فضايي مبهم ممكن است . اما معناهاي فردي مي توانند در فضايي غير زباني و خارج از واژگان نيز ادراك مي شوند ----------------------------------------- .راستي منظور تو از معنا چيه ؟؟ گفتي اعتبار ؟! منظورت از اين كلمه چيه ؟؟ -چشمك- | ||
| سهیل April 27, 2005 06:21 PM PDT عالی بود! این نقطه مرکزی برای یه عالمه چیزهاییه که بهشون فکر می کردم. خیلی چسبید! هر معنایی که به وضوح برسد، یعنی نابود شده که اینطور واضح شده. برای همین به نظر من منطق همیشه یک جای کارش می لنگد، گرچه مفید است. هر حرفی را واضح بزنی، شرایط آسیب پذیری آن را فراهم کرده ای... | ||
| mehdi April 25, 2005 11:54 PM PDT تا به حال اندیشیدهاید که اگر این موضوع را به ویتگنشتین می گفتید چه پیش می آمد؟ ;) | ||
| Dionysus April 25, 2005 10:47 AM PDT درود حامد خوب به گمانم شما معنا را در گرو تعريف قرار داده ايد آن هم تعريفي بيان شده با واژه هاي مكتوب. من از شما مي پرسم كه آيا معنا بواقع به واژه ها محدود مي شود؟! شاد باش و قوي! | ||
| Leave a Comment: |