Entry: sartr May 14, 2005

   9 comments

je suis perdue!
May 24, 2005   02:32 PM PDT
 
در جواب مريم نفر قبلي خودم ..دو خط اول رو گفتم ...اون متن رو هم بي ربط نوشتم البته اون قدرها به دو خط اول بي ربط نيست ...اكتشاف ربطش با تو!
حامد
May 24, 2005   11:57 AM PDT
 
به کنار : اما به نظرم حتی وقتی
اطمینان در مورد نفرت و بیزاری وجود داره ، الزاما منجر به حذف خود از زندگی نخواهد شد. نمی دونم چیزی بی معنی و مبهم باعث می شه که حتی اگه از زندگی متنفرید باز هم به وجود داشتن ادامه بدید. این رو می شه تحلیل روانشناختی کرد. البته تو اون چیز مبهمی رو که گفتم ، تردید می نامی. اما من یه کم شک دارم که تردید همه ماجرا باشه
--------------------------
به فرانسوی جان : دقیقا. وقتی به چیزی می اندیشیم آن چیز وارد دنیای ما می شود و در دنیای ما موجود می شود. اما چرا این رو گفتی ؟ فکر کنم در جواب کنار گفتی. آره ؟ ولی به گمانم منظور کنار از وجود نداشتن ، وجود نداشتن روانی نبود. بلکه خودکشی بود
متن خوب بود به این خاطر که موقعیت اتفاق در آخر کشف می شود و سوالهایی هم درباره متن دارم که ازت می پرسم
je suis perdue!
May 23, 2005   09:33 PM PDT
 
شايد چيزي را دوست نداشته باشيم اما همان كه به احساسمان در خصوص آن چيز مي انديشيم پس آن برايمان حضور دارد . حتي اگر آن زندگي باشد ------------------------------------------
در آن اتاق تنگ ، تاب تحملش را نداشتم . احساس خفقان ، بر گلويم چنگ مي زد.
ترس و اضطراب و احساس لرزشي خوشايند ..... صداهايي مبهم و انعكاس هزاران تصوير در آينه
....
ناگهان صدايي وحشتناك سكوتمان راشكست
......
سراپايم خيس بود و چشمهايم نمناك ...
پيش از من آسانسور را ترك كرد و من هنوز گرماي حضورش را دردرون خويش احساس مي كردم
........
و من انگار كه از خوابي هزار ساله برخاسته باشم!

maryam
May 22, 2005   01:58 PM PDT
 
با سارتر خیلی موافق نیستم . چون به نظر من اتفاقا نفرت و بيزاری از ‏وجود داشتن،البته اگر طرف خیلی به احساسش اطمینان داشته باشه، منجربه ‏وجود نداشتن میشه!!!اگر هم که مطمئن نباشه پس اين لوپ فلسفی با يک ‏خیال و فرضیه شروع ميشه و از پایه بی محتواست. ‏
ولی اگر منظورش تردید درباره وجود و سعی دربر طرف کردن ترديد هاش ‏باشه که این عین معنای زندگیه و هيچ لوپي هم نداره. ‏
کنار
May 19, 2005   09:03 PM PDT
 
من بودم :)
Name
May 19, 2005   09:02 PM PDT
 
سلام .بالاخره باز شد.این هم از برکات استاد ارجمند و کوه و کمر :))اما فکر کنم باید یه ماهی رو مرخصی بگیرم تا تموم کنم اینا رو :)
Dionysus
May 18, 2005   09:09 AM PDT
 
:)!من هستم پس ميانديشم
حامد
May 16, 2005   08:57 AM PDT
 
به رهگذر : منظورم کتاب تهوع بود
:))
رهگذر
May 16, 2005   12:21 AM PDT
 
شما معتقديد "تهوع". اما
من مي گويم "باده گساري بيش از حد سارتر از جام ذهن گرايي!!"...بدروود

Leave a Comment:

Name


Homepage (optional)


Comments